%0
مرگ خانم مگینتی/آگاتاکریستی

مرگ خانم مگینتی/آگاتاکریستی

ویژگی ها :
  • ناشر :
  • مولف : مرگ خانم مگينتي/آگاتاکريستي/مجتبي عبدالله نژاد
  • مترجم : مرگ خانم مگينتي/آگاتاکريستي/مجتبي عبدالله نژاد
  • نوع جلد : شومیز
  • موضوع کتاب : ادبيات انگليس(داستانهاي پليسي)
  • اندازه کتاب :
  • تعداد صفحات : 271
  • سال چاپ : 96
  • نوبت چاپ : سوم
  • وزن : 251 تا 1000 گرم به بالا
  • کد کالا : 9789643636326
  • تعداد نظرات : 0
  • تعداد بازدیدها : 145
  • موجود :
  • کد محصول : 34974

165,000 ریال

165,000 ریال

مرگ خانم مگينتي/آگاتاکريستي/مجتبي عبدالله نژاد
165,000 ریال
165,000 ریال
افزودن به سبد

کتاب «مرگ خانم مگینتی‌» نوشته آگاتا کریستی (۱۹۷۶-۱۸۹۰) نویسنده انگلیسی داستان‌های جنایی و ادبیات کارآگاهی است. کریستی با نام مستعار مِری وستماکوت، داستان‌های عاشقانه و رمانتیک نیز نوشته است، ولی شهرت اصلی‌اش به خاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستان‌های آگاتا کریستی، به خصوص آن دسته که درباره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو یا خانم مارپل است، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آورد بلکه می‌توان وی را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و تکامل داستان‌های جنایی کوشیده‌اند نیز معرفی و مطرح کرد. آگاتا کریستی در کتاب رکوردهای گینس مقام اول در میان پرفروش‌ترین نویسندگان کتاب در تمام دوران‌ها و مقام دوم ، بعد از ویلیام شکسپیر، در میان پرفروش‌ترین نویسندگان در هر زمینه‌ای را به خود اختصاص داده است. این کتاب از مجموعه معماهای هرکول پوآرو، کارآگاه معروف، است. در بخشی از کتاب «مرگ خانم مگینتی‌» می‌خوانیم: «هرکول پوآرو از رستوران ویئی گراندمر بیرون آمد و وارد سوهو شد. یقه پالتویش را بالا داد، در واقع احتیاط می‌کرد اما ضرورتی نداشت. چون شب سردی نبود. همیشه به خودش می‌گفت: تو این سن باید خیلی مراقب باشم. چشمهایش نشئه و کیفور بود. حلزونهای ویئی گراندمر طعم دلپذیری داشت. در واقع پیدا کردن این رستوران خفه و دلگیر کشف بزرگی بود. مثل سگی که غذای سیر و مفصلی خورده باشد، زبانش را روی لبهایش کشید. دستمالش را از جیبش درآورد و سبیل آراسته‌اش را پاک کرد. بله غذای خوبی بود. خوب حالا باید چه کار می‌کرد؟ تاکسی از کنارش گذشت و یک لحظه برایش ترمز کرد. پوآرو وسوسه شد با تاکسی برود ولی علامت نداد. تاکسی چرا، به هر حال زود به خانه می رسید و الان وقت خوابش نبود. از زیر سبیلش گفت: حیف که سه وعده بیشتر غذا نمی‌خورم.» چون برخلاف بعضی‌ها عادت نداشت موقع چای عصر چیزی بخورد».
شهر کتاب اهواز
 

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر
 

ارسال سريع کالا

ارسال محصولات به مشتريان عزيز در سراسر کشور در سریعترین زمان ممکن

تخفيف ويژه

مشترياني که خريد بالايي داشته باشند از تخفيفات ما برخوردار خواهند شد...

کيفيت محصولات

جدید ترین کتابهای برتر را از ما بخواهید

نمایش همه محصولاتمحصولات مرتبط