%0
نامه های عاشقانه ی جمیزجویس وهمسرش نورابارکلی

نامه های عاشقانه ی جمیزجویس وهمسرش نورابارکلی

ویژگی ها :
  • ناشر : نیماژ
  • مولف : جميزجويس
  • مترجم : غلامرضا صراف
  • نوع جلد : شومیز
  • موضوع کتاب : ادبیات انگلیس
  • اندازه کتاب : رقعی
  • تعداد صفحات : 152
  • سال چاپ : 94
  • نوبت چاپ : اول
  • وزن : 101 تا 250 گرم
  • کد کالا : 9786003671317
  • تعداد نظرات : 0
  • تعداد بازدیدها : 162
  • موجود :
  • کد محصول : 34990

110,000 ریال

110,000 ریال

نامه هاي عاشقانه ي جميزجويس وهمسرش نورابارکلی/جميز/غلامرضاصراف
110,000 ریال
110,000 ریال
افزودن به سبد

«نامه‌های عاشقانه‌ی جیمز جویس به همسرش نورا بارناکل» را غلامرضا صراف ترجمه کرده‌است. این نامه‌ها نوشته‌ی بزرگ‌ترین نویسنده‌ی قرن بیستم است که رمان اولیس او سرآمد مدرنیسم و رمان رستاخیز فینگان‌هایش سرآمد پست‌مدرنیسم در ادبیات جهان است و تا امروز صدها کتاب و مقاله درباره‌ی آن‌ها و دیگر آثار پیچیده‌ی نویسنده‌شان نوشته شده تا شاید راه به هزارتوی پیچیده و پررمز و رازشان ببرند. اما زبان صمیمانه و بی‌پروای این نویسنده‌ی بزرگ قرن در نامه‌هایی که به همسرش و تنها عشق پایدار زندگی‌اش نوشته که زنی عامی و از طبقات فرودست جامعه بوده و حتی سواد اندکش اجازه‌ی رعایت علائم سجاوندی را در نامه‌ها نمی‌داده، سرشار از عشق و محبت بی‌پیرایه‌ای است که فقط از کودکی با قلبی پاک و معصوم انتظار می‌رود. نامه‌های جویس و نورا، که بخش کوچکی از مجموعه نامه‌های جیمز جویس است، علاوه بر نشان دادن احساسات ژرف و اصیل انسانی، سندی ماندگار از خاستگاه بسیاری از آثار نویسنده‌اند. از مجموعه داستان دابلینی‌ها و نمایش‌نامه‌ی تبعیدی‌ها گرفته تا رمان‌های چهره‌ی مرد هنرمند در جوانی و اولیس و حتی اثر مهجور و کمتر شناخته‌شده‌ی جاکومو جویس که همگی ریشه در زندگی واقعی و خاطرات و تفسیرهای شخص نویسنده از زادگاهش، دابلین، و مکان‌ها و آدم‌ها و اتفاقات تاریخی و معاصر آن‌جا دارند. به نورا بارناکل ۱۵ اوت ۱۹۰۴ دابلین، جاده‌ی شلبورن، شماره‌ی ۶۰ نورای عزیزم، الآن زنگ ساعت یک را اعلام کرد. من یازده‌ونیم رسیدم خانه. از آن موقع، همچون ابلهی بر صندلی راحتی نشسته‌ام. هیچ کاری نمی‌توانم بکنم. به هیچ صدایی جز صدای تو نمی‌توانم گوش دهم. همچون ابلهی هستم گوش‌سپرده به تو تا «عزیز» خطابم کنی. امروز دو نفر را با بی‌اعتنایی ترک کردم و رنجاندم؛ می‌خواستم صدای تو را بشنوم، نه صدای آن‌ها را. وقتی با تو هستم، به ذات شکاک و بدبینم محل نمی‌گذارم. ای کاش حالا سرت را بر شانه‌ام احساس می‌کردم! فکر کنم باید بروم بخوابم. نیم ساعت است که درگیر نوشتن اینم. آیا تو چیزی برایم خواهی نوشت؟
شهر کتاب اهواز
 

نظرات کاربران پیرامون این مطلب

انصراف از پاسخ به کاربر
 

ارسال سريع کالا

ارسال محصولات به مشتريان عزيز در سراسر کشور در سریعترین زمان ممکن

تخفيف ويژه

مشترياني که خريد بالايي داشته باشند از تخفيفات ما برخوردار خواهند شد...

کيفيت محصولات

جدید ترین کتابهای برتر را از ما بخواهید

نمایش همه محصولاتمحصولات مرتبط